سخنی با برگزارکنندگان سالگرد 18تیر در دانشگاه تورنتو

 آرش عزیزی                                        

       یازدهمین سالگرد 18 تیر 78 در دو مکان جداگانه،  دانشگاه تورونتو و سالن اجتماعات شهرداری منطقه نورت یورک در تورنتو  بر گزار شد

احساس عمیق تاسف
چند سال پیش یادم هست در یکی از مراسم سالگرد ۱۸ تیر دم در دانشگاه تهران بودم. حضور وسیع پلیس مانع برگزاری‌ حرکت‌های جدی مردمی در تهران شده بود، اما چیزی که بسیاری از مردم در ایران آن‌روزها صحبتش را می‌کردند نشست بزرگی بود که ایرانی‌ها در تورنتو برگزار کرده بودند. حضور چند هزار نفره مردم در میدان مل لستمن (که آن موقع هنوز نمی‌دانستیم کجا است و نمی‌دانستیم مرکز محلات ایرانی‌نشین شمال تورنتو است)، آن بادکنک‌های معروفی که به هوا فرستادند، سخنرانی پرویز صیاد، سخنرانی جریانات مختلف سرنگونی‌طلب، همه و همه در خاطره مردم ثبت شده بود و یادآور این بود که ایرانیان تورنتو در کنار مبارزات مردم ایران هستند.

حتی همین یک سال قبل، ۱۳۸۸، در سالگرد ۱۸ تیر، که این بار در میان جنبشی انقلابی که به پا خاسته بود از راه می‌رسید، شاهد مراسم آبرومندی در دانشگاه رایرسونِ دانشگاه تورنتو بودیم. نکته شاخص آن شاید این بود که بسیاری از جریانات چپ و انقلابی در کنار مردمی که اغلب با پرچم سبز و یا بدون پرچم خاصی فعالیت می‌کردند گرد آمدند و در سخنرانی‌ها این تا حدودی منعکس شده بود. انعکاس بیشتر آن شاید در پایان مراسم بود که با خواندن سرودهای انقلابی (بیشتر سرودهای فداییان خلق) خاتمه یافت. برای این مراسم یکی از بزرگترین سالن‌های دانشگاه رایرسون تا خرخره پر شده بود و مردم با جوی حاکی از فعالیت و کوشش سالن را ترک کردند.

اما ۱۸ تیر امسال در تورنتو شاهد چنین صحنه پرشوری نبود و این به حق جای افسوس دارد.

در هفته گذشته دو برنامه به مناسبت ۱۸ تیر در تورنتو برگزار شد و من در اولی شرکت کردم و همکارم، فرح طاهری،‌ گزارش خود از دومی را نوشته است.

من لازم دانستم چند خطی در مورد اولی بنویسم، بخصوص که مدت کوتاهی پس از شرکت در آن “احساس عمیق تأسف” تمام وجودم را فرا گرفت،‌ البته نه به خاطر “افسوس” از جنایات جمهوری اسلامی در این روز که به خاطر شیوه برگزاری این برنامه.

اول از همه باید تعارف و “نزاکت سیاسی” را کنار گذاشت و گفت این برنامه برای برگزارکنندگانش حاوی شکست بود. در حالی که چندین سخنران که اکثرا هم شخصیت‌های مهمی به حساب می‌آمدند در آن شرکت داشتند، شمار شرکت‌کنندگان در طول نقاط مختلف برنامه به زحمت به ۵۰ نفر می‌رسید (و سالن بزرگی که در ساختمان علوم پزشکیِ دانشگاه تورنتو گرفته شده بود، به شدت خالی به نظر می‌رسید.)

این به چند دلیل بخصوص باعث احساس تأسف بسیار من شد.

اول این‌که برگزارکنندگان زحمت بسیار زیادی کشیده بودند و از چهره‌های بسیار متنوع و جالبی دعوت به سخنرانی کرده بودند: از رضا مریدی، عضو مجلس انتاریو، تا فعالان دانشجویی ایران همچون منوچهر محمدی و کورش صحتی تا طارق فتاح، رئیس کنگره مسلمانان کانادا تا رئیس فدراسیون دانشجویان دانشگاه یورک.

دوم به این علت که ما‌ه‌ها پیش از برگزاری این مراسم با دوستی که برای مشورت در مورد چگونگی برگزاری این رویداد در دانشگاه تورنتو نزد من آمده بود، صحبت کردم. پیشنهاد اصلی‌ام این بود که از فرای سر انجمن‌های موجود،‌ مگر در مواردی استثنایی، نمی‌شود چنین رویدادی را سازمان داد، اما متاسفانه به هیچ کدام از پیشنهادها وقعی داده نشد و آن‌چه پیش‌بینی می‌کردیم اتفاق افتاد: برگزاری مراسمی با زرق و برق آنچنانی و دعوت سخنرانان متنوع، اما با حضور بسیار اندک مردم که عملا مراسم مذکور را در چشم سخنرانان دعوت ‌شده و بخصوص کسانی که از بیرونِ جامعه ایرانی به آن نگاه می‌کردند، بی‌اعتبار کرد.

علت این عدم استقبال بسیار روشن است.

میزان شرکت در هر مراسم معمولا بر اساس نفوذ سازمان‌ها و افراد برگزارکننده آن تعیین می‌شود. هر سازمان یا فردی قدرت بسیج میزان مشخصی از افراد و از جمله کشاندن آن‌ها به شرکت در مراسمی را دارد. در این‌جا باید تاکید کرد که منظور از “سازمان‌ها و افراد برگزارکننده” هر کسی که حاضر می‌شود اسم خودش را پای بیانیه برگزاری مراسمی بگذارد، نیست. منظور کسانی است که فعالانه برای برگزاری مراسمی تلاش می‌کنند و منابع خود را، اعم از انسانی و مالی و معنوی و …، صرف برگزاری آن می‌کنند.

اما برگزارکنندگان واقعی مراسم روز جمعه در دانشگاه تورنتو چه کسانی بودند؟‌

در آگهی برگزاری این مراسم در کمال تعجب می‌بینیم که نام هیچ سازمان یا فردی به عنوان برگزارکننده نیامده است. تنها به صورت مبهم از “جمعی از دانشجویان ایرانی دانشگاه‌های تورنتو” به عنوان برگزارکننده نام برده شده است. سئوال این است که این “جمع” کدام است؟‌ این چطور جمع برگزارکننده‌ای است که در روز برگزاری شاهد حضور شرکت هیچ یک از آن‌ها نبودیم؟

در پوستری که در روز برگزاری برنامه موجود بود البته سرنخ‌های بیشتری به دست می‌آید. نام سه سازمان به عنوان برگزارکننده معرفی شده است:”انجمن دانشجویان ارمنی تورنتو”، “فدراسیون دانشجویان دانشگاه یورک”و بالاخره “خانه ایران”

به جرات می‌توان گفت که این سازمان‌ها نیز حضوری صوری داشته‌اند و در واقع تنها خواسته‌اند حمایتی معنوی از این برنامه به عمل بیاورند و نام خود را به آن وام داده‌اند و “برگزارکننده واقعی” نبوده‌اند. وگرنه آیا واقعا امکان دارد که “فدراسیون دانشجویان دانشگاه یورک” برگزارکننده رویدادی باشد و آن هم در این سطح محدود برگزار شود؟ (حالا چرا این سازمان باید رویداد خود را در دانشگاه تورنتو برگزار کند، سئوال دیگری است.)

خلاصه سخن این‌که برگزارکنندگان واقعی مراسم جمعه ظاهرا خانم سارا اکرمی،‌ دانشجوی جوان دانشگاه یورک، و جمعی از دوستانش بوده‌اند که معلوم نیست که هستند و چگونه تصمیم به برگزاری چنین رویدادی گرفته‌اند، اما آن‌ها گویا نماینده هیچ بخشی از”دانشجویان ایرانی دانشگاه‌های تورنتو” نیستند، بخصوص به این علت مسلم که دانشجویان ایرانی‌تبار این شهر انجمن‌های متعددی با رویکردهای متفاوت دارند.

البته منظور من این نیست که خانم اکرمی و دوستانش، حتی اگر فقط یک نفر باشند، اجازه یا مشروعیت راه‌اندازی انجمن‌های جدید و یا مراسم جدید را ندارند. من معتقد به هیچگونه قید و شرطی برای این نوع فعالیت‌ها هم نیستم، اما به این واقعیت ساده اشاره می‌کنم که وقتی هیچ همکاری با سازمان‌های موجود و نهادینه‌ی جامعه دیاسپورای ایرانی این شهر انجام نشود، عاقبت چنین مراسمی است که به راستی آبروی برگزارکنندگان را می‌برد.

آیا این درست است که از دکتر مریدی در آگهی به اشتباه به عنوان “نماینده ایرانی پارلمان کانادا … و عضو پیشین مجلس قانون‌گذار انتاریو” نام برده شود‌؟

آیا این درست است که چهره‌هایی همچون رئیس فدراسیون دانشجویان دانشگاه یورک، رئیس کنگره مسلمان کانادا و مسئولان انجمن دانشجویان ارمنی تورنتو که زحمت کشیده و حضور یافته بودند ببینند که سالگرد ۱۸ تیر در سالن خالی و بدون حمایت هیچگونه از انجمن‌های دانشجویی متعدد این شهر برگزار می‌شود؟

آیا دانشجویان فعال ایرانی شهر حق ندارند از دست برگزارکنندگان برنامه روز جمعه دلخور باشند که اینگونه نام جامعه‌ی ایرانی شهر را خدشه‌دار کرده‌اند؟

این سئوال‌هایی است که برگزارکنندگان باید نه به ما و جامعه، که اول از همه به خودشان پاسخ دهند. امیدواریم این مطلب در فضایی دوستانه و به عنوان پیشنهادی برای برگزاری برنامه‌های بهتر خوانده شود و البته درک همان واقعیتی که چند ماه پیش به دوست برگزارکننده این مراسم توضیح دادم: دور زدن سازمان‌های موجود، اعم از دانشجویی و غیره، حتی اگر مخالف‌ عملکردشان باشی، تنها در یک روند خاص ممکن است و نه تنها با بی‌توجهی به آن‌ها.

عکس های مراسم را شاریسه کایومدیان از مسئولان انجمن دانشجویان ارمنی تورنتو در اختیارمان گذاشته است که به خاطر آن قدردانش هستیم.
منبع مجله شهروند در کانادا 

اما در گزارشي که خود برگزار کندگان در سايت گويا نيوز منتشر کرده اند ،تلاش نموده اند با بزرگنمائي براي خود اعتباري کسب کنند .لينک گزارش در گويا نيوز


بازجویان وزارت اطلاعات قصد دستگیری مجدد بابک ساران را دارند

بنابه گزارشات رسیده به “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” مامورین وزارت اطلاعات خانواده آقای ساران را مورد تهدید و تحت فشار قرار داده اند و قصد دستگیری مجدد بابک ساران را دارند. 

بابک ساران فرزند جانباخته راه آزادی امیر حسین حشمت ساران غروب 22 خرداد ماه در یکی از خیابانهای مرکزی تهران دستگیر و به یکی از کلانتریها منتقل شد. او در حین دستگیری و انتقال به کلانتری مورد ضرب وشتم وحشیانه نیروهای انتظامی قرار گرفت.هنگام بازداشت در کلانتری مربوطه علاوه بر وی نزدیک به 40 نفر دیگر دستگیر شده بودند. 

اما بعد از گذشت مدتی کلانتری مربوطه به بی گناهی و دستگیری خودسرانه او پی بردند و همراه با تعدادی از بازداشت شدگان آزاد شد. 

هنگامی که بابک هنوز در بازداشت بسر می برد مامورین وزارت اطلاعات به منزل آنها یورش بردند و پس از بازرسیهای وحشیانه و برخورهای تهدیدآمیز سراغ او را از مادرش می گرفتند.در صورتیکه مادرش از مکان وضعیت و شرایط فرزندش بی اطلاع بود. 

ساعاتی قبل از دستگیری بابک ساران یکی از دوستانش بنام احمد شاه رضایی دانشجوی سال آخر معماری دانشگاه یزد که حوالی دانشگاه تهران بود مورد یورش وحشیانه لباس شخصیها و بسیجیها قرار گرفت و او را آماج ضربات باتونهای خود قرار دادند . سپس او را دستگیر و به یکی از بازداشتگاهها بردند و از آنجا به بند 209 زندان اوین منتقل کردند.بازجویان وزارت اطلاعات او را تحت شکنجه های جسمی روحی قرار داده اند تا آقای شاه رضایی را وادار به اعترافات دروغین کنند که از جمله آن درگیر شدن با مامورین می باشد و با این اتهامات ساختگی قصد صدور احکام سنگین علیه این دانشجوی زندانی را دارند. 

بازجویان وزارت اطلاعات فشارها و تهدیدات را بر هر دو خانواده شدت بخشیده اند.و به خانواده شاه رضایی می گویند اگر بابک خودش را معرفی کند فرزند شما را آزاد خواهیم کرد و با ترفندهای غیر انسانی سعی بر ایجاد فشار بیشتر بر وری خانواده آقای ساران را دارند.بازجویان وزارت اطلاعات با شیوه های مختلف سعی در دستگیری مجدد بابک ساران را دارند. 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،مورد شکنجه قرار دادن دانشجوی زندانی و فشارهای وتهدیدات غیر انسانی علیه خانواده شاه رضایی و ساران و تلاش برای دستگیری مجدد بابک ساران را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت این رژیم به شواری امنیت سازمان ملل متحد است برای گرفتن تصمیمان لازم اجرا است. 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


پسر زنده یاد امیرحسین حشمت ساران دستگیر شد

بنابه گزارشات رسیده به “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران”بابک ساران فرزند جانباخته راه آزادی امیر حسین حشمت ساران با یورش لباس شخصیها دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شد. روز شنبه ۲۲ خرداد ماه  حوالی ساعت ۲۰:۱۵ بابک ساران ۲۵ ساله و دانشجوی مهندسی عمران و محروم از تحصیل در خیابان فخر رازی توسط موتور سوارهای بسیجی مسجد سجاد که پایگاه بسیج است مورد یورش قرار گرفت و دستگیر گردید. بابک ساران ساعتی قبل از دستگیری بی دلیل مورد یورش لباس شخصیها قرار گرفت و او را وحشیانه آماج باتونهای خود قرار دادند که از ناحیه کمر و پا دچار صدماتی شد. بابک ساران فرزند زنده یاد امیر حسین حشمت ساران می باشد که در سال ۱۳۸۷ در زندان گوهردشت کرج پس از تحمل سالها اسارت و شکنجه به قتل رسید. نیروهای سرکوبگر بسیج و لباس شخصی در کوچه و خیابانهای تهران با موتورهای خود در حال  گشت زدن  هستند و به شکار جوانان دختر و پسر می پردازند بخصوص جوانانی که در کوچه های خلوت  در حال تردد هستند طعمه این جنایتکاران علیه بشریت می شوند. گزارشاتی حاکی از دستگیری تعداد زیادی از جوانان در سطح تهران با این شیوه است..

لازم به توضيح است که اسفند ماه سال گذشته پدر بابک ،مرحوم امير حشمت ساران به طوري مشکوکي در زندان کشته شد،تصاويري از پيکر شادروان امير حشمت ساران را را با کليک در اينجا ميتوانيد مشاهده کنيد


افشاي حرکات وزارت اطلاعات در امريکا

کسانيکه خود در کشته شدن اکبر محمدي نقش دارند،اکنون با قرار گرفتن زير تابوت او و مخفي شدن پشت نامش،به نفع جمهوري اسلامي و بر عليه آزاديخواهان اقدام ميکنند.   

بعد از مرگ مشکوک اکبر محمدي در زندان ،منوچهري محمدي به مرخصي فرستاده ميشود و بنا بر گفته خودش به صورت غير قانوني به عراق و سپس به ترکيه ميرود تا از طريق سفارت امريکا در انکارا به امريکا منتقل شود،اما در ترکيه بازداشت و بعلت ورود غير قانوني به ان کشور،به عراق مسترد ميشودو از عراق با هواپيماي نظامي به امريکا منتقل ميشود،اين روايتي است که محمدي خودش در رسانه ها ساخته و پرداخته بود. اما شواهد و مدارک مستددل انکار ناپذيري وجود دارد که گفته هاي منوچهر محمدي را با ترديد جدي مواجه ميسازد ونشان ميدهد که منوچهر محمدي به اتفاق شخصي بنام عليرضا رنجبر ،کاملا قانوني و با پاسپورت رسمي ج.ا و با هماهنگي نيرو هاي امنيتي رژيم از طريق مرز زميني بازرگان مستقيما به ترکيه وارد ميشوند (تصوير پاسپورت منوچهر محمدي)،(تصوير پاسپورت عليرضا رنجبر)ودر ترکيه با هماهنگي مغز متفکر و تئوريسين ج.ا نبي الله نجفي معلم يا همان مراد معلم ،پاسپورتهاي رسمي ج.ا به وي سپرده ميشود،و طي يک سناريوي از پيش طراحي شده ،قرار بر اين ميشود که محمدي با مراجعه به سفارت امريکا در انکارا مدعي شود که از ايران به صورت غير قانوني به کمک شخصي به نام عليرضا رنجبر خارج و به عراق امده و از عراق هم به ترکيه و…اما گويا از بد حادثه زماني که پليس ترکيه از وي مدارک شناسائي و پاسپورتش را مطالبه ميکند،وي از ارائه پاسپورت خودداري ميکند و درست به همين دليل يعني ورود غير قانوني بازداشت وسپس چون خودش ادعا کرده بود از عراق وارد ترکيه شده،وي را به عراق مسترد ميکنند و نهايتا نيز با همان سناريوي قبلي ،توسط هواپيماي نظامي امريکائيها به آلمان و سپس به امريکا منتقل ميشود. اقاي منوچهر محمدي در بنياد ملي دمکراسي به همراه علي افشاري مشغول به کار ميشود،اما ديري نميگذرد که به علت شکايت يکي از کارمندان خانم ،به علت فساد اخلاقي و اذيت و آزار جنسي از ان بنياد اخراج ميشود ،اما باز اين پايان ماجرا نيست،منوچهر پس از اين افتضاح راهي شهر لوس انجلس ميشود و در انجا نيز با نشان دادن کارت فعاليت حقوق بشري خود و تصويرش در کنار جورج بوش،با وعده ازدواج دادن موجبات فريب يک خانم امريکائي را فراهم مياورد،و اقاي محمدي بعد از سوئ استفاده هاي جنسي و مالي ،ايشان را به حال خود رها ميکند و نهايتا نيز اين خانم با مراجعه به پليس شکايتي عليه ايشان تنظيم مينمايد و منوچهر محمدي به اتهام تجاوز جنسي به دادگاه فرا خوانده ميشود. منوچهر محمدي حتي در زندگي سياسي اش نيز داراي شخصيت بسيار متزلزل ميباشد ،يکي از زندانيان بنام عابد توانچه در نامه اي که سالها پيش از زندان انتشار داد،عنوان ميکند منوچهر محمدي براي انکه بتواند از زندان به مرخصي برود حاضر بود تن به هر کاري بدهد و وقتي خبرنگاران حکومتي به داخل زندان جهت تهيه گزارش ميامدند،التماس ميکرد که از وي مصاحبه بگيرند و يکبار نيز به خاطر بيست روز مرخصي طي مصاحبه اي با نشريه حمايت زندان،از ارگان هاي قضائي و سازمان زندانها به خاطر وضعيت بسيار مطلوب!زندانها قدر داني و تمجيد کرد(لينک مربوطه) يکي ديگر از همبندي هاي منوچهر محمدي نقل قول ميکرد که منوچهر حتي عليه برادرش اکبر به دروغ اعتراف کرده بود که امريکائيها براي اکبر حساب بانکي باز کرده اند …وقتي که ديگر زندانيان سياسي به اين رفتار منوچهر اعتراض کرده و به او گفته بودند که اين اعترافات دروغينت عليه اکبر ممکن است به اعدام او منجر شود،منوچهر با وقاحت جواب داده بود که اگر اکبر کشته شود،من معروف ميشوم!(لينک مربوطه)آري جناب منوچهر خان حاضر بود به هر قيمتي معروف شود حتي به بهاي کشته شدن برادرش!منوچهر اکنون به ارزوي خود رسيده و کساني را هم که بخواهند گند کاريهاش را افشا کنند تهديد به جمع اوري امضا و صدور بيانيه تخريبي ميکند(لينک صداي منوچهر در تهديد نگارنده اين نوشتار)

نبي الله نجفي معلم (مراد معلم)و چگونگي ارتباطش با خانواده محمدي

نبي الله نجفي معلم که اصالتا يک ايراني عراقي الصل است در تاريخ شش سپتامبر دوهزاروپنچ با نسرين محمدي در تر کيه آشنا ميشود وتوسط ويزاي ازدواج ،وي را به امريکا مياورد(تصوير سند رسمي ازدواج معلم و نسرين محمدي)و بدين ترتيب از ان موقع وارد زندگي محمدي ها ميشود و همه چيز حتي ايميل هاي خانواده بويژه نسرين وسيمين محمدي تحت کنترل او قرار ميگيردو در واقع نقش هدايت همه اعضاي خانواده محمدي را عملا عهده دار ميشود،وقتي که خبر ازدواج نسرين محمدي با معلم 53 ساله به اطلاع اکبر محمدي در زندان ميرسد،شاهدان عيني در زندان نقل ميکنند که اکبر محمدي از شدت خشم و غضب سرش را به ميله هاي زندان ميکوبد و دچار سکته خفيف قلبي ميشود. وي که خودش را از بريدگان سازمان مجاهدين خلق معرفي ميکند،در واقع يکي از عناصري است بنا بر گفته لري کليمن(وکيل نسرين)با وزارت اطلا عات ج.ا ارتباط داشته و اطلاعات مخالفين ج.ا را در آمريکا جمع اوري و در اختيارشان قرار ميدهد.اقاي لري کليمن طي ايميلي به نسرين محمدي اين هشدار را بيان ميکند که اقاي معلم به علت رفت و امدهاي مکرر و داشتن رابطه با سپاه پاسداران زير تيغ تحقيقات اف بي آي قرار دارد،(تصوير ايميل لري کليمن به نسرين) لري کليمن نيز بعد از ارسال اين ايميل هشدار اميز به نسرين محمدي،مورد حمله تلافي جويانه نبي الله معلم معلم قرار ميگيرد،به نحوي که اقاي معلم نسرين محمدي را وادار ميکند تا چنين وانمود کندکه عاشق کليمن شده وبدين نحو دوازده هزار دلار به بهانه عمل جراحي بيني اش از وي اخاذي ميکند،ولي هنگامي که لري کليمن از دادن پول بيشتر به نسرين محمدي امتناع کرد،ايشان باز با هدايت معلم افدام به انتشارايميل هاي خصوصي لري کليمن ميکند و تلاش ميکنند چنين وانمود کنند که گو اينکه کليمن براي نسرين محمدي ايجاد مزاحمت ميکند در اينجا و اينجا ميتوانيد،عکس هاي نبي الله معلم را بيبينيد،با همه تلاشي که داشتيم ،نتوانستيم عکسهاي بيشتري از اين عنصر بدست آوريم،ولي يکي از عکسهاي اخير،که وي را در ميان خواهران محمدي نشان ميدهد را اينجا ميتوانيد ببينيد. منوچهر محمدي و عليرضا رنجبر تنها کساني نيستند که با طرح شوم وزارت اطلاعات و هماهنگي نبي الله معلم از ايران به صورت قانوني خارج شده اند،بلکه کساني چون عبدالرضا اشرف پور(دائي ناتني منوچهر)(تصوير پاسپورت)و خديجه محمدي معروف به سيمين(تصوير پاسپورت) و…از ايران با هماهنگي کامل سرويس اطلاعاتي ج.ا خارج شده اند و در امريکا سکني گزيده اند،که اکنون خطر امنيتي در امريکا لحاظ شده اند،وسرويس هاي امنيتي امريکا نيز پس از انکه متوجه شده اند که چه کلاه گشادي بر سرشان توسط نبي الله معلم رفته،بنا بر گزارشات رسيده کارت اقامت دائم منوچهر محمدي را توقيف و در صدد سلب تابعيت آمريکائي نبي اله معلم هستند. همچنين لازم به توضيح است نبي الله نجفي معلم طي سفري که به ايران داشته به نمايندگي از وزارت اطلاعات به خانواده محمدي در آمل مراجعه و بعد از انتقال بخشي از سهام سيمان تهران (تصوير سهام انتقالي به پدر محمدي)به محمد محمدي(پدر اکبر محمدي)اقدام به اخذ رضايت از انها ميکند و متعاقب ان خليل بهراميان را از وکالت پرونده اکبر محمدي عزل مينمايند.

لازم به ذکر است اين مطلب در وبلاگ شخصي اقاي عزيزان منتشر شده بود که از تاريخ بيست خرداد به علت حملات سايبري تيم وزارت اطلاعات از دسترس خارج شده است،و اين پايگاه صرفا در راستاي اصل گردش ازاد اطلاعات اقدام به انتشار مجدد اين مطلب نموده است،بديهي است چنانکه هر يک از افرادي که اسم و عکسشان همراه با مدارک افشا شده است چنانکه جوابيه يا توضيحاتي به اين وبگاه ارسال دارند طبق قوانين ناظر بر نشريات اينترنتي اقدام به انتشار خواهيم نمود


افشاي حرکات اخير وزارت اطلاعات در امريکا و عوامل ميداني اشان در داخل امريکا

يوسفي اشکوري:کساني که خواهان براندازي ج.ا هستند،خارج از جنبش سبز ميباشند


دست و پازدنهاي صداي امريکا براي چهره پردازي دروغين از کروبي و موسوي

همزمان با فرا رسيدن سالگرد  22 خرداد بخش فارسي صداي آمريکا با هدايت اقاي علي سجادي عامدانه در تلاش براي چهره پردازي هاي دروغين براي اقايان کروبي و موسوي شده است و با انتشار (در خواست موسوي و کروبي از استانداري  براي صدور مجوز راهپيمائي)اشکارا درصدد  تبليغ اين عناصر معلوم الحال به عنوان رهبران جنبش آزادي خواهانه مردم ايران برامده است.اين در حالي است که موسوي و کروبي يکي از اهداف خود براي انجام راهپيمائي را در درخواست خود به استانداري (صيانت از آرمانهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي)عنوان کرده اند که اينجا ميتوانيد ببينيد.
با نگاهي اجمالي به بخشي از صحبتهاي سردبير ارشد صداي امريکا که در ان رسما اعلام ميکند که صداي امريکا هيچ گاه صداي اپوزيسيون نبوده و نخواهد بود،پس هدف صداي آمريکا از بايکوت صداي اپوزيسيون
واقعي،وپوشش اخبار عناصر حکومتي چون کروبي و موسوي چيست و چه ميتواند باشد؟


«مدیر و معاون بخش فارسی صدای‌آمریکا برکنار شدند»

هفته گذشته بخش فارسی صدای آمریکا با برکناری رییس و معاون رییس بخش روبه‌رو شد که به اعتقاد برخی محافل رسانه‌ای در تاریخ عزل و نصب‌های صدای آمریکا سابقه نداشته است.

«الکس بلیدا» رییس شبکه خبری فارسی صدای آمریکا و «هیدا فولادوند» معاون اجرایی او به دنبال کشمکش یک ساله در این بخش از صدای آمریکا روز سه‌شنبه گذشته با حکم «آستین» رییس کل صدای آمریکا از سمت خود برکنار شدند. آستین یکی از کارمندان ارشد صدای آمریکا که گفته می‌شود یوگسلاوی الاصل است به عنوان سرپرست موقت گماشته است.

اشاره می شود در برکناری خانم فولادوند حتا اجازه ورود به اتاقش نیز داده نشده است و به هم‌راه دو مامور به بیرون ساختمان رادیو هدایت شده است. اگر چه این روال را در کشور آمریکا برخی عادی قلمداد می‌کنند.

الکس بلیدا با برگزیدن «علی سجادی» به عنوان سردبیر بخش فارسی صدای آمریکا و جای‌گزینی دکتر کامبیز محمودی، روی‌کرد حرفه‌ای این رسانه را تغییر داد، اما با واکنش‌های تند زیادی روبه‌رو شد.  روزنامه واشنگتن تایمز به تازگی در سرمقاله‌ای، بخش فارسی صدای آمریکا را به صدای آخوندها تشبیه کرد.

چند هفته پیش نیز ۶۹ عضو مجلس نمایندگان آمریکا به هم‌راه تعدادی از سناتورهای با نفوذ، در نامه‌ای به باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده، خواستار توجه او به اطلاع‌رسانی ضد آمریکایی و جمهوری اسلامی پسند بخش فارسی صدای آمریکا شده و نارضایتی خود را نسبت به سیاست‌های مدیریت بخش فارسی صدای آمریکا ابراز داشتند. بنا بر گفته منایع آگاه، تحقیقات کنگره آمریکا در مورد نحوه پوشش خبری مسایل ایران در بخش فارسی صدای آمریکا هم‌چنان در جریان است و احتمال می‌رود تغییرات دیگری در این رسانه اتفاق بیفتد.


بيانيه انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي در محکوميت اعدام عبد الحميد ريگي

روابط عمومی دادگستری استان سیستان و بلوچستان اعلام کرد به موجب حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی زاهدان متهم عبدالحمید ریگی شفا فرزند آزاد به اتهام محاربه وافساد فی الارض از طریق عضویت،‌ هواداری و تلاش موثر در  گروه   ( حندالله)  به سرکردگی عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم که حکم صادره صبحگاه  دوشنبه 3/3/89 در محوطه زندان زاهدان به اجرا درآمد.
اينکه دادگاه و مراحل بازجوئي متهم موصوف تحت چه شرايط و ضوابطي انجام گرفته در پرده اي از ابهام قرار داردو محاکمه متهم  طبق روال رايج در داگاههاي ج.ا بدون رعايت حقوق اوليه(هئيت منصفه ،وکيل)برگزار شده بود و حتي بعد ازاعدامش همسر و برادر همسر عبدالحمید ریگی را با تهديد به شو هاي تلويزيوني ميکشند تا بگويند که عبدالحمید ریگی و اربابانش آمریکا و انگلیس جنایتکاری بی رحم است که حتی برای خانواده اش ارزشی قائل نیست!!.
انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي ضمن محکوم کردن اعدام سياسي اين شهروند ايراني از همه سازمانها و نهاد هاي حقوق بشري در خواست دارد بدور از هر گونه تبعيض در مقابل اعدام  هاي  فرا قضائي موضع شفاف اتخاذ کرده ويکصدا و باقدرت طي بيانيه هائي  در جهت جلو گيري از اعدام هاي احتمالي بعدي وارد  عمل شوند
انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي  anjomanhemyat@yahoo.com     سوم خرداد ۱۳۸۹ برابر با بيست و چهارم مه ۲۰۱۰


احکام اعدام سه معترض خياباني قطعي شده و در شرف اجرا ميباشد

خانواده هاي سه تن از زندانيان سياسي با تماس با انجمن از نهادهاي حقوق بشري تقاضاي کمک کردند.محمدعلي صارمي، جعفر كاظمي و محمدعلي حاج آقايي که از معترضان به نتايج انتخابات رياست جمهوري بوده اند،بنا بر گفته خانواده اشان احکام اعدامشان قطعي گرديده است وبيم آن ميرود که حکمشان به مرحله اجرا در بيايد.پيشتر نيز ج.ا پنج زنداني سياسي را در جهت ايجاد رعب و حشت و جو خفقان،اعدام کرد.
انجمن حمایت از حقوق دمکراتیک زندانیان سیاسی‌ ضمن محکوم کردن اين اعدام هاي سياسي و فرا قضائي ،نگراني خود از احتمال اعدام سه زنداني مذکور اعلام و از همه فعالان و نهادهاي بين المللي حقوق بشري تقاضاي اقدام عاجل و فوري در جهت نجات جان اين سه زنداني سياسي را دارد.
انجمن حمایت از حقوق دمکراتیک زندانیان سیاسی‌
24 اردیبهشت ماه 1389 برابر با 2010-05-14
anjomanhemayat@yahoo.com