پایگاه خبری حقوق انسانی‌ و اولیه بشر » داش مسعود، داش محسن و اپوزیسیون لس آنجلس! ف.م.سخن
 

 

 

داش مسعود، داش محسن و اپوزیسیون لس آنجلس! ف.م.سخن

عجب شانسی آوردیم! خدا خودش رحم کرد! جان شما نباشد، جان داش حسین شریعتمداری، داشتیم ویزامان را جور می کردیم برویم لس آنجلس آن جا در فضایی آزاد و سرشار از صمیمیت کار سیاسی بکنیم، خبر رسید که داش مسعود که یکی از شعرای نامی و دمکراسی طلب است، رفته سراغ داش محسن، که او هم خواهانی ایرانی آباد و آزاد است، رویش چاقو، نه ببخشید، قمه کشیده، بعد با دسته ی قمه همچی کوبیده تو سر آن بدبخت که به قول داش ستار تیلیویزیون آپادانا، ناک اوت شده [لبخندی شبیه به لبخند داش ستار موقع گفتن کلمه ی ناک اوت].

آقا مگر ما از جان مان سیر شده ایم برویم شهر فرشتگان؟ اصلا آن جا شهر فرشتگان است یا شهر داش ها و بزن بهادرها؟ داش ستار در این ویدئویی که در زیر می بینید می گوید در شهر فرشتگان کتک زدن و کتک خوردن کاری عادی ست! ای بابا! ما از ایران در رفتیم که آن جا کاردی مان نکنند، حالا بیایم این‌جا این ها ما را کاردی بکنند؟ خدایا خودت به دادمان برس. شاید هم بلیت برگشت بگیریم به سمت ایران. عجب گیری افتاده ایم ها!

حالا چطو شده که اینطو شده؟ هیچی! داش محسن، انگاری یک حرف بدی در مورد زن داش مسعود زده، ایشان هم خون اش به جوش آمده و به قول مجری بعدی -داش سعید- (که او را در ادامه همین ویدئو می بینید و به ظاهر از آن لوطی هایی ست که اسلام عزیز و حضرت علی را گرامی می دارد)، چون غیرت داشته، تاب و تحمل اش را از دست داده و رفته سراغ یارو، آن هم با قمه! من اصلا نمی دانستم که در لس آنجلس هم قمه پیدا می شود.

هیچی دیگه. همین موضوع باعث شد برویم سفارت امریکا بگوییم: “ساری. آی نو گو تو یو اس آ. دیس ایز وری وری دانجوروس، اند آی هَو تو لِرن فرست کاراته اند کونگ فو اند ووشو، اند آی اَم وری یانگ اند وُنت گو زیر دست مُرده شو” و ویزای مان را باطل کنیم.

بابا این داش مسعود هم عجب تیپی بود ما نمی دانستیم! فک می کردیم وقتی کسی شعری می گوید مثل

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نمی داند

به برگ گل نوشتم من

که او را دوست می دارم

ولی او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

یه آدمی ست لطیف و ظریف و نازنازی که اگه به او بگویی تو، می گوید فدای تو! ولی بابا، عجب کاکا رستمی بود این شاعر ما نمی دانستیم.

هیچی دیگه. اصلا به ما چه. حالا این ها را می گوییم داش مسعود می آید ما را هم مثل داش محسن با دسته ی قمه ناک اوت می کند. یادم باشد، اگر روزی پایم به مجامع سیاسی لس آنجلس رسید، ضامن داری، تیزی‌یی چیزی همراه داشته باشم. کار از محکم کاری عیب نمی کند. آرررره داش‌ش‌ش!


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Azadegi.com



ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.