عبدالمالک ريگي پيش پرداخت آمريکا به ايران براي آزادي سه کوهنورد آمريکائي

در حالي که وزارت اطلاعات ج.ا. با بوق و کرنا ادعا ميکند دستگيري عبدالمالک ريگي رئيس جنبش مقاومت بلوچستان حاصل ماهها کار اطلاعاتي و امنيتي پيچيده وزارت اطلاعات  ميباشد ونهايتا بعد از کلي مقدمه چيني هاي پر طمطراق،دستگيري يک جوان سي ساله بلوچ را نشانه اقتدار و اشراف اطلاعاتي اشان قلمداد ميکند و رئيس قوه قضائيه نيز به شکرانه اين دستگيري نماز جماعت شکر اقامه ميکند،گمانه زني هاي مستند قريب به يقين اين ادعا هاي ج.ا را با علامت سوال بزرگ مورد ترديد جدي قرار ميدهد.
بنا بر نوشته روزنامه نيو يورک تايمز به نقل از منبع نزديک به گروه ريگي(شبکه الجزيره)آقاي عبدالمالک ريگي يک هفته قبل در پاکستان دستگير شده بود.
ادعاي محمد نجار ويکي ديگر از اعضاي هيت رئيسه مجلس  مبني بر دستگيري آقاي ريگي در خارج از ايران نيز هر چند در يک تناقض آشکار با روايت رسمي وزير اطلاعات از چگونگي دستگيري ايشان قرار دارد اما بدون آنکه خود بخواهند مويد خبر اين روزنامه معتبر ميباشد.
هر چند وزير اطلاعات در کنفرانس مطبوعاتي با در دست داشتن سناريوئي از پيش نوشته شده با وسواس و تاکيد  فراوان بارها اعلام ميکند که هيچ کشوري در دستگيري متهم بدانها ياري نرسانده است اما با در نظر گرفتن همه اطلاعات و اخباره منتشره بويژه از سوي منابع غير حکومتي خارجي ظن بسيار قوي وجود دارد که آقاي عبدالمالک ريگي قرباني معا مله پشت پرده دولتها شده است و وي توسط نيروهاي امنيتي پاکستان دستگير و  با هواپيما در شرق ايران به جمهوري اسلامي مسترد گرديده است،اما بسيار ساده انگارانه خواهد بود که بپذيريم دستگيري آقاي ريگي در پاکستان و انتقالشان به ايران بدون اطلاع و هماهنگي سرويس اطلاعاتي آمريکا بوده باشد؛چرا که از يک سو آمريکا ئيها از ادامه حمايت از گروه ريگي و آينده ان با توجه به تجربه تلخ اشان در مورد مشابه چون بن لادن بيمناک بودند و از سوي ديگر صرفنظر از اين تفکر و تجربه،
با نيم نگاهي به گذشته نه چندان دورچنين معاملات  پشت پرده آمريکائيها هر چند به صورت تاکتيکي و مقطعي معطوف به سابقه بوده است که بارزترين نمونه اخير آن آزادي خانم رکسانا صابري در قبال آزادي ديپلمات هاي ايراني زنداني در اربيل عراق بودند که پيشتر در ان زمان طي نوشتاري به صورت مبسوط که در اينجا ميتوانيد مشاهده کنيد به شرح ان پرداخته ام.
عملکرد آمريکا نيز در طول مقاطع مختلف تاريخي نيز به روشني نشانگر اين واقعيت ميباشد که آمريکا منافع خود و اتباع امريکايي را به هر موضوع ديگر ي ترجيح داده است .
 براي مثال در زمان انقلاب 1979 نيز با وجود اينکه محمد رضا پهلوي روابط بسيار نزديک و دوستانه اي با ايالات متحده داشت و آمريکا از ايران به عنوان جزيره ثبات ياد ميکرد اما بعد از سقوط رژيم پهلوي،انان حتي به شاه يک مملکت که عمري هم در خدمت منافع امريکا بود اجازه اقامت ندادند.چرا که ديگر تاريخ مصرفش براي امريکا به سر رسيده بود و ادامه حمايت از ايشان به اصطلاح مقرون به صرفه نبود.
معتقدم در مورد اقاي ريگي نيز همين استدلال صادق است و از سوي ديگر  به احتمال قوي در قبال قول آزادي سه کوه نورد امريکائي که از ماهها پيش در ايران زنداني هستند  عبدلمالک ريگي به ايران تحويل داده شد و در واقع سرويس اطلاعاتي پاکستان نيز آلت دست و واسطه انجام اين معامله بوده است.حال آزادي سه کوهنورد امريکائي در روزهاي آتي صحت وسقم اين نوشتار را عيان خواهد ساخت.
فعال سياسي -فضائل عزيزان


7 جواب to “عبدالمالک ريگي پيش پرداخت آمريکا به ايران براي آزادي سه کوهنورد آمريکائي”

  1. من که فکر میکنم خودش از عمد خواسته دستگیر بشه به چند دلیل یکی از دلایلش
    نجات برادرش در زندان است و یک تصفیه حساب جانانه با اینها خیلی بدهکارشون
    بوده.

  2. دوست محترم
    آن بخش از سیاستی که گفته می شود اجرا نمی شود و آن بخش که گفته نمی شود اجرا می شود ، این یک اصل غیر قابل انکار و تغییر است و الا اگر سیاست برای همه قابل فهم بود آنوقت دیگر اسمش سیاست نبود .
    لذا تنها گذشت زمان است که واقعیت ها را آنهم در صورت صلاحدید کارگردانان وقایع مختلف ، آشکار می کند چنانچه ارتشبد فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی بخشی از این واقعیت های تاریخی قابل ذکر را بیان نمود و قبل از آنکه کارش را تمام کند ظاهرا به علت سکته قلبی مرد !
    مسئله ظهور و افول ریگی ها و امثال او و خیلی وقایع بزرگتر از جریان ریگی تابع فاکتورهای پیچیده ای در عالم سیاست است که به نظر من خیلی فراتر از مسئله گروگانهای آمریکائی است یک مثال برایتان می زنم و شما را بخدا می سپارم .
    برادران روتچیلد در اوایل قرن بیستم شامل سه برادر یهودی بودند ، یکی ساکن انگستان ، یکی ساکن آلمان و یکی هم ساکن فرانسه . در جنگ د.وم جهانی برادر ساکن انگلستان با بزرگترین تولید کنندگان پارچه در انگلیس قرار دا خرید پارچه داشت ، این پارچه ها در فرانسه توسط برادر دوم تبدیل به اونیفرم نظامی ارتش آلمان می شد تا برادر ساکن آلمان که قرار داد تامین بخش عمده ای از لباس ارتش آلمان را بعهده داشت بتواند بموقع به تعهداتش عمل کند حالا اینجا این سوال پیش می آید که آیا در زمان جنگ دوم و و جود حساسیت های شدید امنیتی ، فعالیت این سه برادر چگونه می توانسته از چشمان تیز بین سازمان اطلاعات خارجی انگلستان ( ام آی 6 ) و یا سازمان اطلاعاتی گشتاپو در ارتش آلمان پوشیده بماند ؟ یا اینکه بپذیریم که نه پوشیده نمی مانده و مسائل بسیار پیچیده ومرموزی در ورای ظاهر وقوع و خاتمه یک سناریو وجود دارد حتی اگر این سناریو یک جنگ جهانی باشد یا وقوع وقوع سناریوئی که در 1979 با اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی آغاز شد ، این سناریو با سقوط شاه ایران ، جنگ ایران و عراق ادامه یافت و به نظر من الان نسل ما شاهد روی صحنه آمدن فصل یا فصلهای آخر این تراژدی در تاتر خاورمیانه هستیم .
    موفق باشید

  3. این ازهمان نوع معاملات پشت پرده است که بامک فارلین انجام دادند

  4. يه نظر سناريوي منطقي مياد

  5. اجنبي خود فروخته….

  6. lotfan dar neveshtan deghate bishtari bekonid…..
    in reshve ya pish pardakht be jomhoorie eslami boode na be Iran….

  7. بازديد کننده محترم،قطعا منظور نگارنده از نوشتن ايران ج.ا بوده است که اين موضوع را از محتويات مقاله نيز ميتوان به روشني فهميد

Leave a Reply