دست و پازدنهاي صداي امريکا براي چهره پردازي دروغين از کروبي و موسوي

همزمان با فرا رسيدن سالگرد  22 خرداد بخش فارسي صداي آمريکا با هدايت اقاي علي سجادي عامدانه در تلاش براي چهره پردازي هاي دروغين براي اقايان کروبي و موسوي شده است و با انتشار (در خواست موسوي و کروبي از استانداري  براي صدور مجوز راهپيمائي)اشکارا درصدد  تبليغ اين عناصر معلوم الحال به عنوان رهبران جنبش آزادي خواهانه مردم ايران برامده است.اين در حالي است که موسوي و کروبي يکي از اهداف خود براي انجام راهپيمائي را در درخواست خود به استانداري (صيانت از آرمانهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي)عنوان کرده اند که اينجا ميتوانيد ببينيد.
با نگاهي اجمالي به بخشي از صحبتهاي سردبير ارشد صداي امريکا که در ان رسما اعلام ميکند که صداي امريکا هيچ گاه صداي اپوزيسيون نبوده و نخواهد بود،پس هدف صداي آمريکا از بايکوت صداي اپوزيسيون
واقعي،وپوشش اخبار عناصر حکومتي چون کروبي و موسوي چيست و چه ميتواند باشد؟


«مدیر و معاون بخش فارسی صدای‌آمریکا برکنار شدند»

هفته گذشته بخش فارسی صدای آمریکا با برکناری رییس و معاون رییس بخش روبه‌رو شد که به اعتقاد برخی محافل رسانه‌ای در تاریخ عزل و نصب‌های صدای آمریکا سابقه نداشته است.

«الکس بلیدا» رییس شبکه خبری فارسی صدای آمریکا و «هیدا فولادوند» معاون اجرایی او به دنبال کشمکش یک ساله در این بخش از صدای آمریکا روز سه‌شنبه گذشته با حکم «آستین» رییس کل صدای آمریکا از سمت خود برکنار شدند. آستین یکی از کارمندان ارشد صدای آمریکا که گفته می‌شود یوگسلاوی الاصل است به عنوان سرپرست موقت گماشته است.

اشاره می شود در برکناری خانم فولادوند حتا اجازه ورود به اتاقش نیز داده نشده است و به هم‌راه دو مامور به بیرون ساختمان رادیو هدایت شده است. اگر چه این روال را در کشور آمریکا برخی عادی قلمداد می‌کنند.

الکس بلیدا با برگزیدن «علی سجادی» به عنوان سردبیر بخش فارسی صدای آمریکا و جای‌گزینی دکتر کامبیز محمودی، روی‌کرد حرفه‌ای این رسانه را تغییر داد، اما با واکنش‌های تند زیادی روبه‌رو شد.  روزنامه واشنگتن تایمز به تازگی در سرمقاله‌ای، بخش فارسی صدای آمریکا را به صدای آخوندها تشبیه کرد.

چند هفته پیش نیز ۶۹ عضو مجلس نمایندگان آمریکا به هم‌راه تعدادی از سناتورهای با نفوذ، در نامه‌ای به باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده، خواستار توجه او به اطلاع‌رسانی ضد آمریکایی و جمهوری اسلامی پسند بخش فارسی صدای آمریکا شده و نارضایتی خود را نسبت به سیاست‌های مدیریت بخش فارسی صدای آمریکا ابراز داشتند. بنا بر گفته منایع آگاه، تحقیقات کنگره آمریکا در مورد نحوه پوشش خبری مسایل ایران در بخش فارسی صدای آمریکا هم‌چنان در جریان است و احتمال می‌رود تغییرات دیگری در این رسانه اتفاق بیفتد.


بيانيه انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي در محکوميت اعدام عبد الحميد ريگي

روابط عمومی دادگستری استان سیستان و بلوچستان اعلام کرد به موجب حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی زاهدان متهم عبدالحمید ریگی شفا فرزند آزاد به اتهام محاربه وافساد فی الارض از طریق عضویت،‌ هواداری و تلاش موثر در  گروه   ( حندالله)  به سرکردگی عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم که حکم صادره صبحگاه  دوشنبه 3/3/89 در محوطه زندان زاهدان به اجرا درآمد.
اينکه دادگاه و مراحل بازجوئي متهم موصوف تحت چه شرايط و ضوابطي انجام گرفته در پرده اي از ابهام قرار داردو محاکمه متهم  طبق روال رايج در داگاههاي ج.ا بدون رعايت حقوق اوليه(هئيت منصفه ،وکيل)برگزار شده بود و حتي بعد ازاعدامش همسر و برادر همسر عبدالحمید ریگی را با تهديد به شو هاي تلويزيوني ميکشند تا بگويند که عبدالحمید ریگی و اربابانش آمریکا و انگلیس جنایتکاری بی رحم است که حتی برای خانواده اش ارزشی قائل نیست!!.
انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي ضمن محکوم کردن اعدام سياسي اين شهروند ايراني از همه سازمانها و نهاد هاي حقوق بشري در خواست دارد بدور از هر گونه تبعيض در مقابل اعدام  هاي  فرا قضائي موضع شفاف اتخاذ کرده ويکصدا و باقدرت طي بيانيه هائي  در جهت جلو گيري از اعدام هاي احتمالي بعدي وارد  عمل شوند
انجمن حمايت از حقوق دمکراتيک زندانيان سياسي  anjomanhemyat@yahoo.com     سوم خرداد ۱۳۸۹ برابر با بيست و چهارم مه ۲۰۱۰


احکام اعدام سه معترض خياباني قطعي شده و در شرف اجرا ميباشد

خانواده هاي سه تن از زندانيان سياسي با تماس با انجمن از نهادهاي حقوق بشري تقاضاي کمک کردند.محمدعلي صارمي، جعفر كاظمي و محمدعلي حاج آقايي که از معترضان به نتايج انتخابات رياست جمهوري بوده اند،بنا بر گفته خانواده اشان احکام اعدامشان قطعي گرديده است وبيم آن ميرود که حکمشان به مرحله اجرا در بيايد.پيشتر نيز ج.ا پنج زنداني سياسي را در جهت ايجاد رعب و حشت و جو خفقان،اعدام کرد.
انجمن حمایت از حقوق دمکراتیک زندانیان سیاسی‌ ضمن محکوم کردن اين اعدام هاي سياسي و فرا قضائي ،نگراني خود از احتمال اعدام سه زنداني مذکور اعلام و از همه فعالان و نهادهاي بين المللي حقوق بشري تقاضاي اقدام عاجل و فوري در جهت نجات جان اين سه زنداني سياسي را دارد.
انجمن حمایت از حقوق دمکراتیک زندانیان سیاسی‌
24 اردیبهشت ماه 1389 برابر با 2010-05-14
anjomanhemayat@yahoo.com


از فارس بودنم شرمنده ام!

آرش دکلان

تقریباً هیچ بحثی را در مورد کوردها به یاد ندارم که نیم نگاهی به این پرسش که آیا کوردها جدایی طلب هستند یا نه، نینداخته باشد. حتی اخیراً در مصاحبه صدای آمریکا با همکار فرزاد کمانگر در مورد اینکه آیا فرزاد به عنوان یک کورد تمایلات جدایی طلبانه داشته است یا نه، بحثی مطرح شد. هرگز به یاد ندارم که رهبران احزاب کورد در یک مصاحبه تلویزیونی دعوت شده باشند و در مورد ابهام[1] جداییطلبی کوردها بحثی به میان نیامده باشد. با اینکه نتیجه منطقی التزام به دموکراسی پذیرفتن حق جدائیطلبی است، اما جدائیطلبی کوردها اگر به واقع جدائیطلب باشند همواره نه به عنوان یک حق دموکراتیک، بلکه به عنوان یک اتهام مطرح میشود. در این مقاله میخواهم استدلال کنم که کوردها حق دارند که جدائیطلب باشندحقی که به عنوان یک اتهام مطرح میشود.

پس از عمل ضد بشری اعدام دستهجمعی پنج تن، از جمله چهار کرد، توسط دولت جمهوری اسلامی یک واکنش بسیار شدید از جانب تمام احزاب و گروههای سیاسی نشان داده شد. من هم در جمع اعتراضی در برابر سفارت ایران در پاریس حضور داشتم. جمعی به شدت عصبانی از این واقعه دردناک در برابر این سفارت جمع شدند و دست به اقداماتی زدند که همه شاهد آنها بودهاند. اما بحثی که من میخواهم در اینجا مطرح کنم در مورد نحوه این اعتراضات در میان مردمان نواحی مختلف ایران است. در حالیکه همه از این واقعه دردناک و ناگهانی به شدت عصبانی بودند، میرحسین موسوی یکی از رهبران جنبش سیاسی امروزه ایران موسوم به جنبش سبز در یک واکنش بسیار کوتاه و مختصر که یک بیانیه خوانده شده است حداکثر کاری که کرده این است که این اعدامها را ناعادلانه خوانده­اند. واکنش ایشان اصلاً متناسب با واقعهای که رخ داده است نمیباشد. تنها یک مقایسه کوتاه میان واکنش وی به مرگ افرادی ماند سهراب اعرابی و واکنش خود وی به اعدام یک معلم؛ فرزاد کمانگر، حقایق بسیاری را آشکار میکند که باید به دقت نگریسته شود. ایشان پس از مرگ سهراب اعرابی به خانه وی رفته و رسماً این جنایت را محکوم کردند. ایشان می­توانستند به خانه فرزاد کمانگر هم بروند. تصور نمیکنم دوری راه بهانه خوبی برای سهل­انگاری یک رهبر سیاسی باشد. شاید خواننده با برچسب زدن این عمل میر حسین موسوی به عنوان یک “سهلانگاری” موافق نباشد. اما در ادامه در این مورد استدلال خواهم کرد. اما قبل از آن میخواهم یک نکته بسیار مهم را مطرح کنم.

نوشتن تاریخ از دیدگاه ملتهای زیر دست یک متد تقریباً جدید برای پی بردن به واقعیتهایی است که در یک وضعیت عادی به چشم نمیآیند. به عنوان مثال نوشتن تاریخ آمریکا از دید سرخپوستان، نوشتن تاریخ کشورهای استعمار زده از دید خود مردمان استعمار شده و کارهایی از این دست که در جهان امروز کم نیستند. این کاری است که ایران نیاز دارد آن را انجام دهد. نوشتن تاریخ از دیدگاه کوردها و ترکها و دیگرانی که خود مورد ستم Persians میبینند.[2] همانگونه که در یادداشت زیر توضیح دادهام از این به بعد هرگاه از عبارت “فارس” یا “فارسها” استفاده کردم منظورم دقیقاً همان عبارت انگلیسی Persian است. اگر فارسها نمیدانند، اکنون این را بدانند که وقتی یک کورد ایرانی، با یک خارجی مواجه می­شود در پاسخ به این سؤال که Are you Persian? پاسخ منفی میدهند. واقعیت این است که کوردها خود را غیر فارس و از فارسها جدا میدانند. این ربطی به خوش آمدن و یا بد آمدن ما ندارد، بلکه یک وضع واقع در فضای اجتماعی و سیاسی ماست. شاید این سؤال پیش بیاید که چرا؟ این متن دقیقاً در پاسخ به همین سؤال نوشته میشود.

برای پاسخ گفتن به این سؤال بیاییم نحوه اعتراض مردم را در روزهای اخیر به این اعدامها مشاهده کنیم. تمام جنبش سبز تنها یک واکنش بسیار ضعیف با آن به اصطلاح بیاینه موسوی از خود نشان داده است. شاید گفته شود که بسیاری از اعضای جنبش سبز در صف معترضان در برابر سفارتهای ایران در خارج از کشور حضور داشتهاند. در این مورد هم در ادامه توضیح خواهم داد و نشان خواهم داد که حتی این واقعه نیز در قالب تزی که در این مقاله ارائه میشود قابل توجیه یا justification است.

در واقع جنبش سبز واکنشی بسیار کمرنگ و ضعیف از خود نشان داده است. در حالیکه روز پنجشنبه 13 می مناطق کوردنشین ایران در اعتصاب به سر میبردند در سایر مناطق ایران هیچ واکنشی به این اعدامها به چشم نمیخورد. در این واقعه کشور ایران دو شقه بودن خود را نشان داده است. رهبران جنبش سبز نشان دادند که اعدام یک کورد به اندازه مرگ سهراب اعرابی اهمیت ندارد. ندا آقا سلطان تفاوتی ماهوی و بنیادین با شیرین علم هولی دارد. وگرنه چرا موسوی و سایر رهبران جنبش سبز در ایران به این ماجرا واکنشی نشان ندادند. نه اعتراضی، نه اعتصابی و نه هیچ خبر دیگری در سایر نقاط ایران به جز مناطق کوردنشین. این همه در حالی است که حتی مردم افغانستان هم در حالیکه فریاد میزدند “من شیرین هستم” به این اعدامها اعتراض کردند. چه چیزی باعث میشود که افغانها به این اعدامها اعترض کنند، اما ایرانیان در شهرهای بزرگی مانند تهران و اصفهان و شیراز و غیره کماکان ساکت بنشینند؟ به نظر من افغانها و کوردها یک وجه مشترک دارند که آنها را با هم نزدیک میکند؛ هر دو بوسیله فارسهای ایران تحقیر میشوند. آیا اگر تعدادی فارس هم در تهران اعدام میشدند واکنش به همین صورت میبود؟ تاریخ نشان داده است که چنین نیست. شاید خواننده بپندارد که من از یک مورد استقراء کردهام. پس به ذکر دو نمونه دیگر از موارد مشابه میپردازم. در تیرماه 1384 جوانی به اسم “شوان قادری” به دست مأموران امنیتی جمهوری اسلامی در مهاباد به طرز وحشیانهای کشته شد و در بسیاری از شهرهای کوردنشین نظیر مهاباد و سنندج مردم آنچنان عصبانی شده بودند که حتی به پاسگاهها حمله کردند. یا ماجرای کشتار معروف به سوم اسفند؛ در اعتراض به دستگیری عبدالله اوجلان در اسفند ماه 1377 در شهرهای مریوان و سنندج تظاهرات بسیار بزرگی برپا شد و در سنندج کشتار وحشیانهای هم رخ داد که میزان کشتار در آن بسیار بیشتر از تمام کشتار در حوادث اخیر در تهران بوده است. در تمام این ماجراها دوستان فارس در مورد این جریانات بسیار کم اطلاع داشتهاند. به راحتی و با خیال راحت جمعیتی که به دستگیری اوجلان اعتراض کرده بودند جداییطلب خوانده شدند بدون اینکه حتی یک بار به حرفهای آنها گوش داده شود.

در تمام این جریانات و رویدادهای بسیار دیگری که در مناطق کوردنشین ایران رخ داده است، برادران فارس آنچنان خاموش و ساکت نشسته بودند که انگار اصلاً حادثهای در جهان رخ نمیدهد. کوردها واکنش موسوی و جنبش سبز را در این بستر تاریخی که تنها بخش بسیار کوچک و جزئی آن را تعریف کردهام، میبینند و میفهمند. از نظر کوردها واکنش جنبش سبز یک واکنش ضعیف است. آنها در پاسخ به این سؤال که چرا رهبران جنبش سبز به اعدام یک معلم کورد به این صورت واکنش نشان داده میدهند به راحتی میگویند “ما کورد هستیم و آنها فارس هستند.”

شاید یک فارس به سادگی در پاسخ به این اعتراض بگوید که موسوی نمیتوانسته است به دلایل امنیتی به کوردستان و به خانه فرزاد کمانگر برود. موسوی میتوانست به جامعه معلمین تسلیت بگوید، میتوانست برای مادر فرزاد کمانگر رسماً پیام تسلیت بفرستد. می­توانست برای مادر شیرین علم هولی یک دسته گل پست کند. او خیلی کارها میتوانست بکند که نکرد. این انتطاری است که مردم کورد داشتند و برآورده نشد. آیا به واقع کوردها حق ندارند جدائیطلب باشند. اگر من یک کورد میبودم به خودم حق جدائیطلب بودن می­دادم.

اکنون میتوانم به این انتقاد که فارسها هم در اعتراضات در برابر سفارتخانههای ایران در کشورهای خارجی شرکت داشتند پاسخ دهم. اما به خواننده اطمینان میدهم که این پاسخ من نیست، این پاسخ کوردهاست. کوردها معتقدند که تنها انگیزه فارسها برای شرکت در این اعتراضات این بوده است که مدتها بهانهای برای نشان دادن حضور خود در عرصه بینالمللی نداشتند. صادقانه بگویم که کوردها وقتی واکنش موسوی را به قتل سهراب اعرابی و اعدام فرزاد کمانگر با هم مقایسه میکنند، وقتی که همواره خود را در اعتراضات و حقطلبیها تنها میبینند و وقتی تاریخچه این تنهایی را مرور میکنند و وقتی که در نهایت میبینند که در حالی در اعتراض به اعدامهای اخیر دست به اعتصاب زدهاند که بقیه نقاط ایران و از جمله مناطق فارس نشین در سکوت به سر میبرند، این عمل فارسها را تنها به عنوان یک فرصتطلبی برای عراض اندام تفسیر میکنند.

اکنون یک فارس به راحتی میتواند همه این تصورات کوردها را از وضع موجود یک بدفهمی بنامد و با هزار اما و اگر همه این جریانات را توجیه کند. اما این آن چیزی نیست که بتواند فاصله واقعی بین کورد و فارس را پر کند.

در نهایت این را هم بیفزایم که کوردها و آذریها و ترکهای ایرانی خود را ملت و نه قوم می­دانند. چه فارسها خوششان بیاید و چه نیاید این تصوری است که این مردمان از خود دارند. اگر یک دیالوگ سازنده در میان فارسها و بقیه مردمان ایرانی که خود را “ملتی ایرانی”، توجه کنید که “ملتی ایرانی” و نه “قومی ایرانی” میدانند، شکل نگیرد با هزار جنبش سیاسی و با هزاران رنگ مختلف هم نمیتوان برای ایران دموکراسی به ارمغان آورد


صدای فرزاد کمانگر: نامه شعر ،شلاق،شکنجه


چهار مرد و یک زن اعدام شدند!

چهار مرد و یک زن اعدام شدند!

دادسرای عمومی و انقلاب تهران با صدور اطلاعیه ای اعلام کرده که پنج نفر به اتهام مشارکت در بمب گذاری در مراکز دولتی و وابستگی به پژاک در زندان اوین اعدام شده اند. این اطلاعیه اعدام شدگان را فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان معرفی کرده است. روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اتهام این افراد را عملیات تروریستی از جمله بمب گذاری در مراکز دولتی و مردمی شهرهای ایران متهم کرده است.

 

 

فرزاد کمانگر، دبیر هنرستان کار و دانش شهرستان کامیاران در جنوب استان کردستان، عضو انجمن صنفی فرهنگیان و انجمن زیست محیطی ئاسک (آهو) بوده و با نام مستعار “سیامند” در ماهنامه فرهنگی – آموزشی رویان که به اداره آموزش و پرورش کامیاران تعلق دارد قلم می زده است.

وی که در زمینه حقوق قومی و مسائل زنان فعال بوده، در مرداد ۱۳۸۵ (ژوئیه ۲۰۰۶) به تهران سفر کرده بود به همراه دوستش دستگیر می شود.

بنابر اطلاعیه روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، ماموران کلانتری مولوی در مرداد سال ۱۳۸۵ به دو نفر مشکوک می شوند و یک نفر از آنها دستگیر می شود و یک نفر نیز فرار می کند. در خودروی فرد دستگیر شده، پنج کیلوگرم مواد منفجره کشف می شود.

بعد از آن ماموران با مراجعه به منزل فرد دستگیر شده، فرزاد کمانگر را دستگیر می کنند که به بنابر اطلاعیه دادسرای انقلاب، “در بازرسی از اتاق وی(کمانگر) یک عدد باطری و دستگاه ساعت زمان بندی انفجار بمب کشف می شود.”

بنابر گزارش دادستانی انقلاب، بعد از دستگیری این افراد، فرهاد وکیلی در شهر سنندج دستگیر می شود و “در منزل وی ماهواره و یک برگه که محتویات آن به صورت رمز بوده کشف می شود.”

اتهام این افراد عضویت در گروه پژاک و “انفجار دو بمب در ساختمان های فرمانداری و اداره بازرگانی کرمانشاه” در اردیبهشت سال ۱۳۸۵ عنوان شده است.

اتهام دیگر این افراد نگهداری اسلحه بوده است.

علی حیدریان نیز به اتهام همکاری با این دو نفر و ارتباط با پژاک در تهران دستگیر شده بود.

بنابر اطلاعیه دادسرای انقلاب، شیرین علم هولی آتشگاه خرداد سال ۱۳۸۷ “پس از کارگذاشتن یک بمب زیر خودرویی در پارکینگ قرارگاه سپاه در غرب تهران و انفجار آن دستگیر شده است.”

با آنکه خانم علم هولی آتشگاه در ابتدا اتهام عضویت در پژاک را نپذیرفته، اما دادسرای انقلاب با استناد به سایت اینترنتی این گروه، که خانم علم هولی را عضو خود عنوان کرده، وی را عضو پژاک دانسته است. البته بنابر اطلاعیه داسرای انقلاب، وی بعدها عضویت در گروه پژاک را پذیرفته است.

مهدی اسلامیان نیز بنابر گزارش دادستانی انقلاب، “یکی از عوامل انفجار بمب در حسینیه شهدای شیراز” بوده است. پیش از این دو نفر به نام های روزبه یحیی زاده و علی اصغرپشته به اتهام انفجار در حسینیه شهدای شیراز اعدام شده بودند.

روز گذشته نیز دادسرای عمومی و انقلاب تهران از اعدام شش قاچاقچی مواد مخدر در زندان قزل حصار کرج خبر داده بود.

اعدام شدگان ارسلان اسدی، محمدعلی فخری، عباس گراوند، رحمان بیابانی، پرویز تقی زاده و سعید میکائیلی بودند.

سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر از اجرای مکرر مجازات اعدام در ایران انتقاد می کنند و می گویند که احکام اعدام در پی محاکمه هایی صادر می شود که بر اساس معیارهای بین المللی “منصفانه” محسوب نمی شود.

در طول سال ۲۰۰۹ میلادی (از زمستان ۱۳۸۷ تا زمستان ۱۳۸۸ هجری خورشیدی) بیش از ۳۸۸ نفر در ایران اعدام شدند و این کشور از نظر تعداد اعدام ها، پس از چین در رده دوم جهان قرار گرفت.

سازمان عفو بین الملل چندی پیش در گزارش سالانه خود در مورد مجازات اعدام، مقامات ایران، چین و سودان را متهم کرد که از اعدام به عنوان یک “ابزار سیاسی” استفاده می کنند.

بر اساس گزارش این سازمان، در طول هشت هفته طوفانی، از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران تا زمان اجرای مراسم سوگند ریاست جمهوری توسط محمود احمدی نژاد، ۱۱۲ مورد اجرای حکم اعدام در ایران ثبت شد.

برخی از ناظران معتقدند با وجود اینکه این اعدام ها مستقیما به حوادث پس از انتخابات مربوط نمی شد، اجرای آنها در این دوره نوعی نمایش قاطعیت و به منظور ایجاد فضای رعب بوده است.


مامور سابق سيا:صداي آمريکا به نفع آخوندها کار ميکند.

متن نامه سرگشاده رضا خليلي به …که در حال تحقيق در مورد صداي آمريکا هست..

پایگاه خبری:حقوق انسانی‌ و اولیه بشر :
اسم من  رضا خليلي ( مامور سابق سيا )است که در سپاه پاسداران کار ميکردم.من توسط شبکه صداي آمريکاروز 15 آوريل جهت انجام مصاحبه دعوت شده بودم.مصاحبه 45 دقيقه به طول انجاميد که بيش از هر چيز ديگر يک سري سوالات در جهت محکوم نمودن من و دخالت امريکا در امور داخلي ايران طرح شده بود.در طول اين مصاحبه،بنده بر عقيده ام که رژيم اسلامي،رژيمي ستمگر است،استوار ماندم و بسياري از جنايتهاي انان را برشمردم .همچنين برخي از اسرارشان را افشا کردم.من باز زحمت فراوان و اجير کردن يک محافظ،در حالي که صورتم را با يک ماسک پوشانده بودم در استوديو صداي آمريکا در لوس آنجلس حاضر شده بودم.تا اين روز انها هيچ بخشي از مصاحبه را پخش نکرده اند و از پاسخ به درخواستهاي مکرر بنده مبني بر اينکه آيا اين مصاحبه به روي آنتن خواهد رفت يا نه،امتناع کرده اند.

معتقدم عده اي در صداي امريکا صرفا قصد انجام گفتگو با من را نداشته و قصد کشاندن من را به استوديو (به منظور شناسائي)داشته اند.من بعد از آگاهي از اين موضوع که تحقيقاتي در مورد امتناع صداي آمريکا از پخش هر موضوعي که ناخوشايند رژيم اسلاميست در جريان است،اقدام به نگارش اين نامه نمودم.من در شبکه فاکس و MSNBC و بسياري ديگر از رسانه هاي آمريکا حاضر و نگرانيهاي خود در مورد رژيم فعلي ايران و آنچه که بايد انجام شود را ابراز کرده ام.و برخي از اسرار و فعاليت هايشان را در مورد پروژه اتمي اشان فاش کرده ام.تحقيق و تفحص جاري در صداي آمريکا بايد اين ضرورت را شامل شود که بودجه صداي آمريکا نبايد به عنوان ابزار تبليغات رژيم اسلامي استفاده شود.
با احترام رضا خليلي شش مي 2010

متن نامه سرگشاده رضا خليلي به …که در حال تحقيق در مورد صداي آمريکا هست.
اسم من  رضا خليلي ( مامور سابق سيا )است که در سپاه پاسداران کار ميکردم.من توسط شبکه صداي آمريکاروز 15 آوريل جهت انجام مصاحبه دعوت شده بودم.مصاحبه 45 دقيقه به طول انجاميد که بيش از هر چيز ديگر يک سري سوالات در جهت محکوم نمودن من و دخالت امريکا در امور داخلي ايران طرح شده بود.در طول اين مصاحبه،بنده بر عقيده ام که رژيم اسلامي،رژيمي ستمگر است،استوار ماندم و بسياري از جنايتهاي انان را برشمردم .همچنين برخي از اسرارشان را افشا کردم.من باز زحمت فراوان و اجير کردن يک محافظ،در حالي که صورتم را با يک ماسک پوشانده بودم در استوديو صداي آمريکا در لوس آنجلس حاضر شده بودم.تا اين روز انها هيچ بخشي از مصاحبه را پخش نکرده اند و از پاسخ به درخواستهاي مکرر بنده مبني بر اينکه آيا اين مصاحبه به روي آنتن خواهد رفت يا نه،امتناع کرده اند.

معتقدم عده اي در صداي امريکا صرفا قصد انجام گفتگو با من را نداشته و قصد کشاندن من را به استوديو (به منظور شناسائي)داشته اند.من بعد از آگاهي از اين موضوع که تحقيقاتي در مورد امتناع صداي آمريکا از پخش هر موضوعي که ناخوشايند رژيم اسلاميست در جريان است،اقدام به نگارش اين نامه نمودم.من در شبکه فاکس و MSNBC و بسياري ديگر از رسانه هاي آمريکا حاضر و نگرانيهاي خود در مورد رژيم فعلي ايران و آنچه که بايد انجام شود را ابراز کرده ام.و برخي از اسرار و فعاليت هايشان را در مورد پروژه اتمي اشان فاش کرده ام.تحقيق و تفحص جاري در صداي آمريکا بايد اين ضرورت را شامل شود که بودجه صداي آمريکا نبايد به عنوان ابزار تبليغات رژيم اسلامي استفاده شود.
با احترام رضا خليلي شش مي 2010

يراي مشاهده منبع اصلي به زبان انگليسي اينجا را کليک کنيد


علی سجادی سردبیرتلویزیون صدای امریکا: من مامور جمهوری اسلامی نیستم


باهوشیاری نیروهای بسیجی و با یاری ِ امام زمان آ مهدی …. دستگیری دو زمین لرزه ساز حرفه ای

 

zalzaleh1